‏نمایش پست‌ها با برچسب مودب میرعلایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مودب میرعلایی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه

دندان یکی از اعضای بدن است و هرکس که آن را دهد نان هم می‌دهد


 
مودب میرعلایی   
moaddabm@yahoo.com





شبه فیلسوفانه دارم

چیپس می‌خورم و همزمان هم فکر می‌کنم عجب سرنوشتی. معلوم نیست کجا سیب زمینی‌اش عمل آمده، سوارِ کدام ماشین شده، در کدام کارخانه چیپس‌سازی جلزو ولز کرده و تبدیل به اینی شده که من دارم می‌خورم بعد با کدام کامیون تا انبار رفته و بعد هم با کدام کامیون تا سوپر سر کوچه‌ی ما. خود سیب‌زمینی هم خیلی سفر کرده. اسپانیایی‌ها از امریکای جنوبی آن را به اروپا آوردند و اروپایی هم با کلی شک و تردید آن را قبول کردند و بعد به آسیا رساندند. نامش را هم ما از اروپایی‌ها گرفتیم تا جنس‌مان جور شود: سیبِ زمینی، سیبِ درختی و سیبِ آسمانی.



شاعرانه

این هم شعر درمورد سیب سروده اند اما دریغ از یک شعر برای سیب زمینی. وقتی شاعران بزرگ این کار را نکرده‌اند من هم بر آن نیستم که سنت شکنی بکنم.



فرهنگ عامیانه

و انسانشناسانه رگ نداشتن نمی‌دانم خوب یا بد است، اما اینکه دوست دارد گاهی خودش را قاطی میوه‌ها کند کار خوبی نیست. سیب زمینی هم باید مثل همه‌ی آدم‌ها جایگاه خود را بداند نه خود را پایین‌تر بگذارد نه بالاتر.

  

سیاستانه

آقای حجاریان اولن یک اصطلاحی بکار برده‌اند که من فکر می‌کنم هر شاعری بتواند این کلمه را در شعری بکار ببرد بهترین شاعر دنیا خواهد شد: "تدلیس سیستماتیک". من خودم وقتی خواندم گفتم "یا ابِلفضل این دیگه چیچیه"؟ 

(البته باید این جمله را به لهجه‌ی اصفهانی بخوانید). 

معنای این اصطلاح این است که رئیس جمهور سابق سیب زمینی و یارانه به مردم داد به همین خاطر در سال هشتاد و هشت دوباره رئیس جمهور شد. رییس جمهور جدید هم باید به فکر تدلیس سیستماتیک باشد اما من اگر به جای او بودم به جای سیب زمینی با چیپس تدلیس می‌کردم.



مودبانه 

خودمانیم‌ها این اسپانیایی‌ها خیلی کار خوبی کردند رفتند جهانگشایی کردند وگرنه من الان چه چیزی می‌توانستم بخورم و درباره‌ی چه چیزی می‌توانستم بنویسم. در ضمن تاریخچه‌ی پیدایش چیپس را هم بخوانید جالب است

۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

دندان یکی از اعضای بدن است و هرکس که آن را دهد نان هم می دهد




moaddabm@yahoo.com



شبه فیلسوفانه
به دور و بر نگاه می‌کنم ببینم در هوای گرم چه چیزی بخورم،عطش‌ام را بخواباند. درها را باز کرده‌ایم تا کمی از گرما بکاهد که ناگهان پرنده ای وارد اتاق می‌شود و به چند ثانیه‌ای شروع می کند خودش را به در و دیوار زدن، می خواهد فرار کند. فرار کردن در ذات همه‌ی حیوان‌ها که ما هم جزیی از آنها هستیم، است. تفکر ییلاق قشلاق هم از همین خصیصه‌ی ذاتی انسان می آید. این‌جا هوا خراب است به سویی فرار می‌کنم که هوا بهتر باشد. همین که من این جا نشسته ام در زیر این سقف سیمانی که باعث وحشت پرنده می‌شود هم به همین خاطر است. جرات‌اش را نداشتم آن‌جا بمانم. راستی چرا ما در زیر سقف‌هایی زندگی می‌کنیم که هیچ پرنده‌ای حاضر نیست حتی برای چند ثانیه آن جا باشد؟

پرنده شناسانه
..اولن پرنده راه گم کرده گنجشک بودم دومن نگران نباشید در را پیدا کرد و رفت که رفت

شاعرانه
مثل پرنده ای
که از سقف های سیمانی می ترسد.

سیاستانه
دانشگاه رفتن هم نوعی فرار کردن، فرار از موقعیت فعلی برای رسیدن به جایی بهتر. پیش خودم فکر کردم اگر این دانشگاه غیرانتفاعی (((غیرانتفاعی هم از آن حرف هاست هم غیر در آن هست و هم انتفاع) رئیس جمهور تاسیس شد بروم ثبت نام کنم و اگر موفق شدم آنجا تحصیل کنم شما بعد از ترم اول از من می پرسید چه واحدهایی را پاس کردی و من در جواب خواهم گفت: دو واحد بگم بگم دو واحد نگم نگم سه واحد لولو و پنج واحد مَمَه جمعن دوازده واحد. بیست تا نشد چون غیرانتفاعیه.


مودبانه
به سقف سیمانی نگاه می کنم و سعی می کنم ترس پرنده را درک کنم بعد به بیرون نگاه می کنم. هوا گرم است. گرما اما نمی‌تواند دلیلی باشد که من نروم. باید کفش‌هایم را بپوشم. خیلی آرام سوی آن جنگل دوردست قدم بردارم تا کسی نفهمد که دارم  به سرعت از چیزی فرار می‌کنم.


www.35anj.net

تمام حقوق مربوط به وب‌سایت و محتوای آن بر اساس پروانه‌ی کریتیو کامنز متعلق به نشریه الکترونیکی سه پنج است

حق ویرایش مقالات رسیده برای سه پنج محفوظ است. نقل مطالب از سه پنج با ذکر ماخذ آزاد است.

licensed under a Creative Commons Attribution 3.0 License | 35anj.net® 2007-2013